الشيخ محمد جواد الخراساني
66
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
من همانم رَه به تو بگرفتهام * قلب اولاد ترا بشكستهام نادمم اكنون اگر باشد قبول * دِه بشارت شاه فرمود اى خجول سر بر آر اين در در نوميد نيست * هرچه باشد جرُم تو بخشيدنى است مبارزه خواستن حُرّ از سيّد الشّهداء ( ع ) و بميدان امدن و موعظه كردن حرّ ان سپاه را توبهء حُرّ چون قبول شاه شد * باز حُرّ را ميل قربانگاه شد شاه فرمودش فرود آى از فرس * گفت من دارم تمنّا و هوس در ركاب حضرتت گردم شهيد * شاه فرمودش كه اى حرّ رشيد چُون تو بر ما ميهمان نورسى * نيك نبود در بلا از ما رسى گفت شاها گر كه هستم ميهمان * هم تو هستى ميهمان بر كوفيان شاه فرمودش دمى كن راحتى * زان سپس در راى صاحب رخصتى گفت خواهم همچنان در ابتدا * بودم اوّل كس كه بنمودم جفا باشم اوّل كشتهء تير و سنان * در ركابت اى امام انس و جان باز ابا فرمود شه از اين سئوال * گفت پس اذنم دِه از بهر قتال شاه فرمودش كه دارى اختيار * پس عنان برتافت سوى كارزار شاد و خُرَم زانكه از سجّينيان * گشته بيرون در صف علّينيان از شعف بر خود نه استقرار داشت * خود نميديد و خدا ديدار داشت رُو بلشكر كرد با صوت بلند * بيحيا مردم كجا باشد پسند بندهء خاص خدا مهمان كنيد * بهر او تير و سنان ارزان كنيد دعوتش كرديد تا باشد امام * جمع گشتيد از پى قتلش تمام